دیروز رژه ی حمایت از همجنس گراها بود اینجا. کلی رنگ و موسیقی و حوشحالی بود تو شهر. گروهای مختلف می اومدن رد می شدن با لباسای صورتی و رنگی به رنگی مثلن به نشانه ی حمایت از همجنس گراها. وسطاشم گی ها و لزبین ها و کراس درِسِر ها و دو جنسی ها و این مدلای دیگه که بلد نیستم میومدن دست در دست هم واسه مردم دست تکون می دادن. همه مردمم خوشحال و راضی. بچه هاشونو می ذاشتن رو شونه هاشون که بتونن ببینن. بعد من اون وسط چی کار می کردم؟ گریه. بله اشک می ریختم. اولش هی به خودم می گفتم نگا، دنیامون واقعن داره جای بهتری می شه ها. هی اشک شوقم می خواس جمع بشه هی جلوشو می گرفتم. بعد یهو یاد یه دختری افتادم. یه دختری که تو مطب پزشک زنان تو مشهد دیدمش. نفر قبل ما بود. صداش کلفت بود. موهاش های لایت بد رنگ ناشی طوری ای داشت. مانتوش زشت بود. به دکتره گفت کی بیام دوباره. دکتره نگاش نکرد. گفت دو هفته دیگه. دختره رفت. دکتره خدمتکارو صدا کرد با نفرت گفت برو اون پشتو تمیز کن. رو کرد به خواهرم گفت این تغییر جنسیت داده بود. حال آدم به هم می خوره نگاهِ واژنش می کنه. اینا مشکل روانی دارن باید برن پیش روانپزشک. نباید به اینا اجازه ی عمل داد. بعله خانم دکتر در مورد بیمارش این حرفا رو به ما زد. جزء آدما اصلن حسابش نمی کرد انگار. وقتی به این نقطه از مرور خاطراتم رسیدم اشکام ریخت. خلاصه که وسط جمعیتِ خوشحال و رقصانِ دیروز یه دختری بود که همینجوری که اشک می ریخت با استرس مواظب بود کسی نبینتش
This entry was posted in Uncategorized. Bookmark the permalink.
Pingback: دیروز رژه ی حمایت از همجنس گراها بود اینجا… « کاکتوس پنجرهی سوم « پسر
من واقعاً متاسفم به حال اون دکتر و از اون دست دکترها،بیمار روانی کسی جز اون کوته فکر ابله نبوده که مشخص نیست تو این مملکت ویران شده چجوری به این جونورهای ماورالطبیعی مدرک “دکترا”میدن.
امیدوارم شاهد روزی باشیم که تک تک ما در کنار هم برای پس زدن رفتارهای مریض گونهی مشتی جمعیت نا اهل و نادان تلاش کنیم.
فرهنگ به مدرک تحصیلی نیست. زیادن از این دست پزشکان. حتی روانپزشک ها و روانشناسایی که اون طرز غفکر رو دارن.
به هر حال از یک پزشک هیچ وقت همچین توقعی نیست که یک چنین رفتار مشمئز کننده و تهوع آوری داشته باشه و در ضمن اگه مطلع باشین اون به اصطلاح پزشکها بر اساس سوگندی که یاد میکنن حق ندارن اطلاعات مراجعشون رو به دیگری منتقل کنن.